یک سؤال ساده را بارها از خودمان میپرسیم:
«بالاخره باید با زندگیام چه کار کنم؟»
چه شغلی انتخاب کنم؟ چه مهارتی یاد بگیرم؟ دانشگاه بروم یا وارد بازار کار شوم؟ مهاجرت کنم؟ کسبوکار خودم را راه بیندازم؟
وقتی جواب این سؤالها را نمیدانیم، معمولاً چه کار میکنیم؟
سرچ میکنیم.
از دیگران میپرسیم.
ویدئو میبینیم.
تجربه آدمهای موفق را دنبال میکنیم.
اما گاهی هرچه بیشتر دنبال جواب میگردیم، سردرگمتر میشویم.
چرا؟
چون شاید مشکل ما نداشتن جواب نباشد.
شاید مشکل این باشد که فقط چند جواب محدود را میبینیم.
وقتی دنبال «جواب درست» میگردیم
فرض کن ۲۵ سالت است و نمیدانی مسیر شغلیات را چطور انتخاب کنی.
یک نفر میگوید برنامهنویسی یاد بگیر.
یک نفر میگوید دیجیتال مارکتینگ آینده دارد.
یکی پیشنهاد میکند مهاجرت کنی.
یکی میگوید کسبوکار خودت را راه بینداز.
بعد هم دهها مقاله و ویدئو درباره «بهترین مهارتهای پولساز» میبینی.
حالا به جای یک سؤال، با دهها جواب مواجه شدهای.
اما هنوز نمیدانی کدام جواب برای تو مناسب است.
اینجاست که ممکن است اشتباه مهمی رخ دهد:
به جای اینکه بپرسی:
«چه امکانهایی دارم؟»
مدام میپرسی:
«کدامیک از این جوابها درست است؟»
این دو سؤال شبیه هم نیستند.
شاید مسئله، محدود بودن گزینههاست
وقتی در یک بنبست قرار میگیریم، ذهنمان معمولاً روی همان چیزهایی تمرکز میکند که از قبل میشناسیم.
اگر تنها راههای موفقیت را استخدام شدن، مهاجرت یا راهاندازی کسبوکار بدانیم، تصمیم ما باید بین همین چند گزینه گرفته شود.
اما اگر امکان دیگری وجود داشته باشد که هنوز آن را ندیدهایم چه؟
مسئله دیگر فقط «انتخاب» نیست.
مسئله، پیدا کردن گزینههایی است که هنوز وارد میدان تصمیمگیری نشدهاند.
این یکی از دلایلی است که بعضی اوقات با وجود ساعتها فکر کردن، به نتیجه تازهای نمیرسیم؛ چون داریم با همان اطلاعات، همان فرضها و همان زاویه قبلی، دوباره فکر میکنیم.
برای خروج از سردرگمی، همیشه به جواب جدید نیاز نداریم
گاهی لازم است قبل از پیدا کردن جواب، نوع نگاه کردن به مسئله را تغییر دهیم.
مثلاً به جای اینکه بپرسیم:
«چه شغلی برای من مناسب است؟»
میتوانیم سؤال را به شکل دیگری بررسی کنیم:
«من چه تواناییهایی دارم؟»
«چه نوع مسئلههایی برایم جذاباند؟»
«چه محیط کاری با ویژگیهای من سازگارتر است؟»
«چه گزینههایی وجود دارد که هنوز امتحان نکردهام؟»
«آیا لازم است همین حالا یک انتخاب قطعی انجام دهم یا میتوانم چند گزینه را در مقیاس کوچک آزمایش کنم؟»
هر سؤال جدید میتواند بخش دیگری از مسئله را آشکار کند.
و گاهی یک سؤال بهتر، از دهها جواب آماده ارزشمندتر است.
پس چگونه از سردرگمی خارج شویم؟
اگر در یک تصمیم یا مسیر زندگی گیر کردهای، قبل از اینکه سریع سراغ «بهترین جواب» بروی، سه کار را امتحان کن:
۱. مسئله را همانطور که هست زیر سؤال ببر.
ممکن است چیزی که فکر میکنی مسئله است، فقط بخشی از مسئله باشد.
۲. گزینههای فعلیات را فهرست کن و از خودت بپرس: چه گزینهای را اصلاً ندیدهام؟
هدف این نیست که فوراً گزینه جدیدی پیدا کنی؛ هدف این است که متوجه شوی فهرست فعلی تو لزوماً کامل نیست.
۳. به جای تصمیم نهایی، امکان آزمایش را پیدا کن.
گاهی لازم نیست بدانیم «بهترین مسیر زندگی من چیست». میتوانیم یک گزینه را در مقیاسی کوچک امتحان کنیم و از نتیجه آن یاد بگیریم.
شاید سردرگمی همیشه نشانه این نباشد که راه را بلد نیستی
گاهی سردرگمی نتیجه این است که راههای بیشتری از آنچه میبینی وجود دارند.
بنابراین دفعه بعد که از خودت پرسیدی:
«چطور از سردرگمی خارج شوم؟»
شاید بهتر باشد یک سؤال دیگر هم بپرسی:
«آیا واقعاً گزینههای من همینهایی هستند که الان میبینم؟»
ممکن است مسئله تو پیدا کردن یک جواب نباشد.
ممکن است لازم باشد اول چیزهایی را ببینی که تا امروز اصلاً جزو گزینههایت نبودهاند.